گرنیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
در پلکهای چشمانت لانه کردم ،
پلک نزن خانه خرابم می کنی
!!
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟
عکس رخساره ي ماهش را داد ..
گفتمش همدم شبهايم کو ؟
تاري اززلف سياهش راداد ..
وقت رفتن همه روميبوسيد
به من ازدور نگاهش راداد
.. يادگاري به همه داد و به من...
انتظار سرراهش را داد ..!
چنانت دوست می دارم
که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد
من صبر از تو نتوانم
+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت
14:16 |

