ما به هم نميرسيم حتي با نذرو نياز
انگار كه خدا دلش نميخواد
ما به هم نميرسيم
حتي اگه آسمون تا صبح از چشماش بارون بباره
ما به هم نميرسيم حتي كه فرشته ها
برن پيش خدا وساطت كنن
ما به هم نميرسيم انگاري ديگه
بايد به دوريت عادت كنم
حالا ميتونم كه فقط عكس هاي ترو ببوسم
تو كه نيستي پيش من از دوريت دارم ميپوسم
حالا كه شده كارم سر كوچه تون بشينم
ببينم كي ميري از دور تو رو ببينم
ما كه به هم نميرسيم شديم دو تا پرنده
تو دو تا قفس از هم جدا
انگار قسمت همينه دوري و حسرت و قلب آتيش
انگار ديگه نميشه چشم من چشماي ترو ببينه

بچه ها اصلا حال و حوصله ندارم كه بخوام بنويسم
شايد يكي دوماه آپ نكنم
ميخوام فكر كنم به خودم ٬ به زندگيم ٬ به كارام
ببينم كجاي كارم اشتباه بوده كه مستحق اين
دلتنگي شدم
دلم داره از غصه ميتركه ٬ دلم ميخواد كه برم
يه جاي دور هيچكي نباشه
دلم ميخواد اينقدر گريه كنم تا شايد سبك بشم
خدايا چرا ؟
مگه گناه من چي بوده ؟
منكه كاري نكردم ٬ منكه فقط دوسش دارم
شايد گناهم همينه كه دوسش دارم
شايد زيادي دوسش داشتم
خدايا كمكم كن بتونم تحمل كنم

بگو به عقوبت کدامین گناه مستحق
این دلتنگی ام ؟

