تبليغاتX
نیلوفرم - نیلوفرم

"نیلو فر"

 

 

از مرز خوابم می گذشتم،

 

سایه تاریک یک نیلوفر

 

روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود

 

کدامین باده بی پروا

 

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

 

 

 

در پس در های شیشه ای رؤیا ها،

 

در مرداب بی ته آیینه ها،

 

هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم

 

یک نیلوفر روئیده بود.

 

گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت

                                           

و من در صدای شکفتن او

 

لحظه لحظه خودم را می مردم

 

بام ایوان فرو میریزد

 

و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستون ها می پیچد

 

کدامین باد بی پروا

 

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

 

نیلوفر روئید،

 

ساقه اش از ته خواب شفا هم سرکشید

 

من به رؤیا بودم

 

سیلاب بیداری رسید

 

چشمانم را در ویرانه خوبم را گشودم

 

نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود

 

در رگ هایش من بودم که می دویدم

 

هستی اش در من ریشه داشت

 

همه من بود

 

  

کدامین باد بی پروا

 

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 1:40 |
www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com