تبليغاتX
نیلوفرم

تنها پاداش عشق

 

تجربه ي عاشقي است

 

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 14:38 |
هرکسی هم نفسم شد دست اخر قفسم شد

                      من ساده به خیالم که همه کاروکسم شد


                                 اون که عاشقانه خندید خندهای من دزدید

                                  زیرچشم مهربونی خواب یک توطه میدید

   لحظه ها گذراوخاطرات ماندگارند

                          حا ضرم تمام هستیم رابدهم

                                    تا لحظه ها ماندگاروخاطراتگذراشوند

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 1:41 |

قلم بر دست ميگيرم و همچون ماهی در دريای پر تلاطم کلمات به دنبال

بهترين واژه های ميگردم تا ان ها را بر روی صفحه دل بنگارم.

خيلی حرفها در دلم دارم ذهنم پر از جملاتی است که هر کدوم رنگ و بوی

 خودشون رو دارن ولی افسوس و صد افسوس که تا ميخوام اينها را با قلم

 عشق بر روی صفحه دل بنگارم نميشه.بعضی وقتها هست که واقعا قلم

 توانايی بيان احساس انسان رو نداره خيلی حرفها تو دلت هست که

 نميتونی بيانشون کنی دوست داری فرياد بزنی و بلند بلند حرفات بگی

 ولی صدايی ازت به گوش نميرسه اينجاست که احساس ميکنی يک بغضی

 تو گلوت هست ولی نميتونی اون رو بيان کنی خيلی لحظات سختي

 هست .ای کاش انسان ها ميتونستند احساس هم رو بخونن حرفهای

 همديگر را درک کنن بدون اينکه حرفی زده بشه و سخنی از کسی به

 گوش برسه .بعضی وقتها هست يکی را خيلی دوست داری يا بهتر بگم

 عاشقشی ولی نميتونی احساست رو بهش بگی حالا به هر دليلی اين

 زمان خيلی دردناک چون وقتی انسان نتونه حرف دلش رو بزنه داغون ميشه

 از طراوت و شادابی ميفته.وقتی انسان مجبور بشه حرفه دلشو در سينه

 حبس کنه و چيزی نگه خيلی دردناکه اينجاست که دلش ميخوادکه ای کاش

 اون فرد ميتونست احساس منو درک کنه حرف دل منو بفهمه و هزاران

 حرفه ديگه .


شما هم نظراتون رو بگين و بگين که تا حالا براتون چنين مسئله ای پيش

 اومده يا نه و اگر پيش اومده در اون لحظه چه کار کردين

 

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 0:58 |

اهای اهای مردم حرف دلمو بخونين تا غمه دلمو بدونين.
ميخوام بگم از گذشته ها ميخوام بگم دنيا چه بی وفا شده معشوقم چه نامهربون شده.
ميخوام بگم ای خدا دنيای عاشقا بی فروغ شده شمع دل من بی نور شده.
يادم مياد يک روز کنار پنجره تو سکوت تنهايی شب داشتم با ستاره ها دردل ميکردم من را ديدی و مثل ستاره ها شدی و اومدی از اوج اسمون کنارم
گفتی اين دلت چه با صفاست ميشه مال من باشه گفتم اين دل يار هر کس نميشه
گفتم بايد عهد ببندی که دلت فقط مال من باشه دستات فقط تو دستای من باشه اشکات فقط برای من خنده هات برای من عشقت برای من باشه گفتم نميخوام نگاهت نگات تو نگاه ديگرون باشه گفتم نميخوام اشکات برای ديگرون باشه گفتی قبول.گفتم اگه ليلی هستی مجنونت ميشم اگه شيرينی فرهادت ميشم .
يادته تو شب های بی ستاره وقتی دلت می گرفت ميومدم کنارت دستاتو تو دستام ميگرفتم چشمام تو چشمات گره ميخورد غزل های دلم با صدای تو تو فضا طنين انداز ميشد.
يادته تو شب های تنهاييت برات لالايی ميخوندم؟!
پس کجاست عهد و پيمونی که با هم بستيم؟!
شنيدم دستات تو دست ديگرونه اشکات ديگه برای من نيست برق چشات ديگه برای من نيست اتش خنده هات برای ديگرون شده شنيدم ديگه عشقم تو قلبت نيست جای منو گرفتن ديگه توی اين دل جايی برای من نيست.
يعنی همه حرفای عاشقونت يک خيال بود.
بی تو يک شاهين بی پر و بالم که نای پرواز ندارم .هنوزم کنار پنجره نشستم تا دوباره ستاره شی و پرهام دوباره جون بگيرن و برن به اوج اسمونا تا دوباره روی ابرها کلبه ای از عشق بسازم .دلم ميخواد دوباره دلامون هم نوا بشن و اواز عشق سر دهند ولی ميدونم اين ها همش خيال باطله .دله تو ديگه اسيره ديگرونه ديگه با من نميمونه.
اهای اهای مردم بياين که فرهادم از عشق شيرين سر به بيابون گذاشتم اما افسوس که دگــــر او برای من نيســــــــــــت
+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 0:56 |
 

نيازهاي اساسي زنان و مردان 

در اين مقاله با نيازهاي اساسي زنان و مردان بطور كاملا علمي و روانشناسانه آشنا خواهيد شد:

1- مردان خواهان موفقيت بوده، زنان نياز به تعلق پذيري دارند.

2- زنان روحيه لطيف و حساس تري داشته و نياز دارند احساسات خود را بزبان بياورند، در پاسخ مردان ميخواهند راه گشا و منجي باشند.

3- مردان به شغلشان به ديد جزئي از وجودشان مينگرند، زنان به خانواده خود چنين نگرشي دارند.

4- مردان بيشتر هدف گرا بوده، اما زنان بيشتر گرايش به برآورده شدن نيازهاي فعلي زندگي خود دارند.

5- تصميم گيري مردان بيشتر بر پايه انديشه بوده، اما زنان بيشتر احساسي و با درك مستقيم تصميم ميگيرند.

6-مردان جسم گرا و زنان رابطه گرا ميباشند.

نيازهاي مردان:

1- يك شريك جنسي خوب.

2- يك همدم اهل تفريح.

3- يك همسر جذاب.

4- يك منزل دنج و آرام.

5- تحسين، احترام، اعتبار، همكاري، پذيرش.

6- يك همسر حمايت كننده و مشوق.

7-يك همسر وفادار.

* شكست = هراس مردان.

* آينه مرد = شغل +همسر (در واقع  ميزان عزت نفس و احترامي كه مرد براي خود قائل است به ميزان احترام و ارزشي است كه همسر آن مرد براي وي قائل ميباشد)

نيازهاي زنان:

1-عطوفت و مهر ورزي.

2- گفتگو و درد دلهاي صميمانه. ارتباط تعاملي و همدلانه.

3-صداقت و صراحت.

4-حمايت مالي.

5-همسري كه خانواده اولويت زندگي وي باشد.

6- همسري دلسوز، محافظت كننده، پشتيبان.

7- امنيت، اعتماد بنفس و تائيد.

8-يك همسر وفادار و متعهد.

9-جدي گرفتن مشكلات كوچك آنها.

10- توجه و رغبت نشان دادن به احساسات، عقايد، پيشنهادات و كارهاي روزمره آنها.

11-احساس اينكه آنها يك شريك عشق ورزي ميباشند و نه تنها يك ابزاري جنسي.

12-قدرداني از زحمات آنها.

13-همسري كه در حضور ديگران به آنها احترام گذاشته و به وجودشان ببالد.

14- بخشي از زندگي شوهر خود بودن: همسري كه اهداف و مسائل شغلي خود را با آنها در ميان مي گذارد.

15- نزديكي: در آغوش گرفتن آنها.

16- پذيرش آنها همانگونه كه هستند. به آنها اجازه دهيم تا كامل نباشند و زيبايي ظاهري، شخصيت و موفقيتهاي آنها را تصديق كنيم.

17-همسري كه پدر خوبي براي فرزندان آنها باشد.

18-يك هديه كوچك و يا يك يادداشت عاشقانه از سوي همسران خود.

19-يك مرد با اعتماد بنفس.

20- يك مرد قدرتمند (از لحاظ جسمي، مالي و يا شخصيتي) اما در عين حال مهربان.

نكته آخر:

زنان با برقراري رابطه جنسي ميخواهند به عشق برسند. اما مردان با عشق ورزي ميخواهند به رابطه جنسي برسند.

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 0:55 |

دست تو، تو دست من بود

                           دلت اما جاي ديگه

                                                تو خودت خبر نداري

اما چشمات اينو ميگه

                 مدتي بود حس مي كردم

                                               كه دلت يه جا اسيره

پشت پا زدي به بختت

               كي واست جز من مي ميره...

                                           هنوز هم دوستت دارم

             ولي تو............

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:40 |

توي چشام نگاه كن

 

وبهم بگو يه روزي دوسم داري

 

از عشق من عمري داري مي سوزي

 

تو دفتر خاطره هام جا اسم تو ستارست

 

گريه نكن بخاطرم بگو اينا بهانست

 

اشك تو چشام جمع مي شه

اسمت مي ياد

رو گونه هام تر مي شه

بارون مي يادچطور مي شه

توي نگات حل بشم

 

هاله ماهي من يه مخمل بشم

چشماي من از تو نگات مي خونه

دروغ مي گي عاشق شدي

ديوونه

عاشق اون كس كه نگفتي

 

يه من دلم وسوزوندي خريدي دلش چند

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:33 |

 

دیروز در حسرت نداشتنت می سوختم و امروز... داشتنت را تاب نمی آورم! تو آن قدر بزرگی...آن قدر باشکوه... که در ظرف اشتیاق من نمی گنجی... دمی با من بمان شاید بودن را تاب آورم... در گوشم حدیث عشق بخوان شاید... ماندن را اندکی تجربه کنم. نازنینم!... اشک های زلالم را به سر انگشت محبت از چهره ام بزدای... دستانت را از من دریغ مکن... من به مهربانی دست های تو خو کرده ام... مگر نه این که دستان مهربان تو اشک را از گونه های خیس من پاک می کند؟ چشمان نجیبت را به رویم هرگز مبند... بگذار در ژرفای نگاهت غرق شوم... اقیانوس چشمان تو پناهگاه من است... نسیم ملایم احساس را به سویم روانه ساز... تا در آتش اشتیاق «با تو بودن» خاکستر نشوم... من خود در طواف شمع وجودت پروانه وار خواهم سوخت... دیری است در این پرپرستان دنیا بال و پرم هوای سوختن دارد...اما چه کنم مرا تاب دل بریدن از تو نیست...نیست. پیاله ی هستی من بی تو پر از خالی است! سرشار از هیچ است! سرشار از هرگز... بگذار در هوای وجودت نفسی تازه کنم. دم قرآنی تو در قفس دلگیر کالبد من پنجره ای رو به خدا باز می کند. بگذار از روزنه ی این کنج تنهایی ام نور بتابد و عمق تاریک وجودم را به پرتو کلام خدا روشن سازد... مرا دریاب... مرا دریاب... هبوط مرا در این قفس به اشاره ای تنها به اشاره ای...به معراج بدل کن... من تمام غروب های دلگیر عالم را در پای تو قربانی خواهم کرد... تا شادمانه طلوع دوباره ی تو را در صبح دل انگیز دیدار و وصال فریاد کنم... با من بمان... تا بغض نهفته و غریبم را برشانه های استوار تو آزاد کنم

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:32 |

در شب های بی ستاره قلبم تنها تو را ميخوانم ای دوست

قلم بر دست ميگيرم و همچون ماهی در دريای پر تلاطم کلمات به دنبال بهترين واژه های ميگردم تا ان ها را بر روی صفحه دل بنگارم.
خيلی حرفها در دلم دارم ذهنم پر از جملاتی است که هر کدوم رنگ و بوی خودشون رو دارن ولی افسوس و صد افسوس که تا ميخوام اينها را با قلم عشق بر روی صفحه دل بنگارم نميشه.بعضی وقتها هست که واقعا قلم توانايی بيان احساس انسان رو نداره خيلی حرفها تو دلت هست که نميتونی بيانشون کنی دوست داری فرياد بزنی و بلند بلند حرفات بگی ولی صدايی ازت به گوش نميرسه اينجاست که احساس ميکنی يک بغضی تو گلوت هست ولی نميتونی اون رو بيان کنی خيلی لحظات سختي هست .ای کاش انسان ها ميتونستند احساس هم رو بخونن حرفهای همديگر را درک کنن بدون اينکه حرفی زده بشه و سخنی از کسی به گوش برسه .بعضی وقتها هست يکی را خيلی دوست داری يا بهتر بگم عاشقشی ولی نميتونی احساست رو بهش بگی حالا به هر دليلی اين زمان خيلی دردناک چون وقتی انسان نتونه حرف دلش رو بزنه داغون ميشه از طراوت و شادابی ميفته.وقتی انسان مجبور بشه حرفه دلشو در سينه حبس کنه و چيزی نگه خيلی دردناکه اينجاست که دلش ميخوادکه ای کاش اون فرد ميتونست احساس منو درک کنه حرف دل منو بفهمه و هزاران حرفه ديگه

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:32 |

 

عزیزم! مرا عشق بیاموز

تا بیشتر و بیشتر "به تو" عشق ورزم
از تو می خواهم مرا بیاموز

که به تو عشق ورزم و مجنون تو باشم
فردایی سبز را به روح منتظرم هدیه کنی.

همچنان چشم به راه قاصدکها که خواهم بود

صادقانه بگویم

به زلالی اشکهایت به خنده های با مزه ات

وبه وفاداری عشق و ایثارت در هنگام
نوازش

... دوست دارم

نيلوفر

 

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:27 |

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .

  

می خوام این دل و از تو بگیرم دیگه واسه همیشه


                     آخه این دل واسه تو دیگه دل نمی شه

                                                 وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری

به دره عشق و ناباوری پریدم
                      رفتی از یادم دیگه واسه همیشه

                                               دل من دیگه برات تنگ نمی شه

ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه

                     با رفتنت دنیا دیگه تموم نمی شه

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:24 |

فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای كه دور دور رفته ای

اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم

و اشكهاي خداحافظي را

براي رسيدن به توپا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:22 |
امروز ديگه از اون روزايي نيست كه بخوام تو بلاگ چرت و پرت بنويسم. البته شايد همه‌ي حرفاي من به عقيده‌ي بعضسا چرت و پرت باشه اما من نظرم چيز ديگه‌ايه!!!

من يه پسري هستم كه توي زندگيم خيلي تنها بودم. البته شايد هنوزم باشم اما ديگه نمي‌خوام بيام اينجا و جيغ بكشم كه "واي واي!! من چقدر تنهام!!!" اينو گفتم كه خيليا فكر نكنن من مي‌نويسم كه بيان و واسم دلسوزي كنن!!!

ديشب نشستم و خيلي با خودم فكر كردم!!! ديدم كه من دور و برم كم دختر نيست كه بخوام باهاش دوس شم. حتي پسراي باحال هم كم نيستن. اما واقعا چرا من تا حالا نه دوست‌دختر داشتم و نه يه دوستي كه پسر باشه و درمون دلم باشه؟ ديدم كه من بجز گاهي كه بخوام بشينم و با يه نفر صحبت كنم و درد دلم رو بهش بگم، ديگه اصلا نيازي به دوست ندارم. ولي چرا اينقدر دپرس بودم؟

ديدم كه من قبلا يه نفر رو دوست داشتم ولي بهش نرسيدم. خب اين مي‌تونست بهترين دليل واسه دپ بودن باشه. اما وقتي ديدم هنوزم چه دوستاي خوبي دور و برم دارم، ديدم كه دپ نباشم بهتره. ديدم كه من اصلا عاشق نبودم!!! اصلا عشق يعني چي؟ من كه اصلا نمي‌دونم!!! با حداقل نمي‌خوام كه بدونم!!!

خلاصه اينكه ديگه

من آزادم!!!

آزاد از تمام غم و غصه‌ها، از تمام وابستگي‌ها. واسه همين هم از اينجا دارم فرياد مي‌زنم كه همه بدونن كه ديگه تموم شد اون دوراني كه من پر غم بودم و به همه انرژي منفي مي‌دادم. من ديگه پر از انرژي مثبت هستم. ولي يه چيزي مي‌مونه. اونم اينكه چي شده كه من اينجوري شدم؟!؟!

اين ديگه بمونه. باشه؟!؟!

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:19 |

خواستم به بهانه تولدت از دیروز بگم از امروزی می گویم که به ان امیدوارم تولد دیگر وامید به زندگی دوباره یادت باشد کویر زندگیت را به سوی خوشبختی سوق دهموتمام پل های نا امید پشت سرت را خراب کني یادت باشد هنگام باز کردن دریچه های دلم به روی دیگران به چشمانم بگویم که هرابراز عشقی ارزش پذیرفتن ندارد و به دلم بیاموزم که هر کس در دستانم جای نداردیادم باشد همیشه در باغ محبت و دوستی خارها هم هستن در کمین...پس عاشقانه به یاد داشته باشم که رهسپار جادههای نور شوم بی انکه سخاوت را فراموش کنم

چرا که سهم تمام دلها تنها تکه ای از نور خداست وخدا زیبایی را در بطن گلهای بهاری نهفته است بی ان که غنچه ای هر چند خرد را فراموش کند

پس اگر از ابر مهربانی باران نبارد بیاییم روی پای باران به بلندی محبت برویم

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:18 |
 فهمیدی من دوست دارم  ، گربه داری میرقصونی  با این همــه ادا می خوای بازم تو قلبـــــم بــــمونی بترس از اون روزی کـــه من ، تحمــلم تموم میشه خودت با د ستــای خودت تـــیشه نزن به این ریشه فکر نـــکنی که تا ابــــــد چشم انتظارت میــــمونم ستارهـــا  فراون تـــو هــــــــر شب آسمــــونم  خیال نـــــــکن برای من تو مــــاه هفت آسمـــونی تو هــــــم یکی مثـــل همه ، باید اینو خوب بدونی تا وقتی یک رنگ نشدی، دلم باهات صاف نمیشه  دورنگی هـــــات مال خودت ، بـرو برای همیشه  خیال نـــکن برای من  تو مـــــــــاه هفت آسمونی تو هم یکی مثل همه ، باید اینو خـــــــوب بدونی

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 17:15 |

شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی؛ ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد؛ با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا؛ شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد!

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 16:35 |

دختر وقتی میخواد بیرون بره . پنج ساعت و نیم آرایش میکنه هفتاد نوع لباس عوض میکنه . ده جور عطر به خودش میزنه بعد میره بیرون و یه ربع بعد بر میگرده.
پسر وقتی میخواد بیرون بره . یه ربع لباس می پوشه و تا بفهمی چی شده سریع پریده توی خیابون و ده ساعت بعد بر میگرده.
دختر وقتی میخواد خرید کنه قیمت تمام اجناس مغازه رو می پرسه طوری که فروشنده تصمیم به خودکشی میگیره و بعد هیچ چیز از مغازه نمی خره .
پسر اولین جنسی که توی مغازه ببینه میخره و میاره خونه و می پوشه بعد تازه متوجه میشه که اندازش نیست
دختر بعد از پرسیدن کلیه اجناس و قیمت شورت فروشنده اگه کمی فروشنده شانس داشته باشه تصمیم به خرید یه جنس میگیره و بعد وارد عملیات چونه زنی میشه .
پسر بعد از انتخاب جنس پول دوبله و سوبله به فروشنده میده طوری که تا آخر ماه ته جیبش شیپیش می مونه
دختر دو روز و نیم توی حموم میمونه و عملیات تاکتیکی روی خودش انجام میده.
پسر پنج دقیقه و سی و چهار ثانیه رکورد حمام رفتن میزنه .
دختر برای تابستان کلاس کامپیوتر و زبان و تایپ و ........ رو انتخاب میکنه.
پسر ماه اول تیکه انداختن به دختران گرامی . ماه دوم تور کردن . ماه سوم با عرض پوزش .....
دختر لباس چسبون میپوشه تا حدی که همه بر آمدگي هاش  قلمبه بزنه بیرون
پسر لباس گشاد تا اونجایی که سی و پنج نفر توش به راحتی جا بشن .
دختر موقع راه رفتن خودشو را طوری تکون میده که همه انگشت به دهن بمونن .
پسر طوری راه میره که از پشت احساس میکنه یه شتر داره یورتمه امتحان میده

 

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 15:31 |

 

تهمت

بی تو

قانون شکن

قسمت

شاه بیت

انصاف

ای که دور از من و ...

مفهوم عشق

آرزو

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 21:33 |
عكس خوشگل آنجلينا جولي

lee youngae

لي يونگ ا

 

آلبوم عكس جنيفر لوپز

عكس

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 21:14 |

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم

هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي

   امروز به قصه ي دل من گوش مي کني ........ فردا مرا چو قصه فراموش مي کني


  زندگي بزرگترين دارايي و عشق بزرگترين اثبات وجود ماست.


 چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي

 مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي

 خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

 ياد آن روز بخير كه در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم و با كيش رخت مات شدم

 

 كاش ميشد فاصله ها را با پاكن پاك كرد ، كاش ميشد روي نقشه ي جغرافي به ديدار هميديگر آمد...

كاش ميشد روي ديوارها رنگ لبخند زد و با درختها از مهرباني گفتگو كرد ....كاش ميشد همه را دوست

داشت.... كاش ميشد كاش هاي ما فقط كاش نبود
 


 متين ترين كلمه "عشق" جذاب ترين كلمه "آشنايي" پاكترين كلمه "وجدان" تلخترين كلمه "جدايي"

زشترين كلمه "خيانت" سخت ترين كلمه "تنهايي" بد ترين كلمه "بي وفايي

 تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم

زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن

 

خوشبخترينم چون

          
تو رو دارم که هيچکي نداره تو رو دارم که مال مني تو رو دارم که عاشقتم


تو رو دارم که عاشقمي تو رو دارم که کاملتريني تو رو دارم که بهتريني


تو رو دارم که به يادتم تو رو دارم که هميشه با هميم شيدا تو رو دارم که زيباتريني

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب

مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري

 با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين

هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش

 


وقتي کسي رو دوست داري ، حاضري جون فداش کني حاضري دنيا رو بدي، فقط يه بار نگاش کني به

 خاطرش داد بزني، به خاطرش دروغ بگي رو همه چي خط بکشي ، حتي رو برگ زندگي وقتي کسي تو

قلبته ، حاضري دنيا بد باشه فقط اوني که عشقته ، عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيا رو به خاطر اون

مي زني خيلي چيزا رو مي شکني ، تا دل اونو نشکني حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم اما

صداشو بشنوي ، شب ، از ميون دوتا سيم حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو فقط خدا نکرده

اون يه وقت بهت نگه برو حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني حسابتو ، حسابي از مردم

 شهر جدا کني حاضري جونتو بدي، يه خار توي دستاش نره حتي يه ذره گردو خاک تو معبد چشاش نره

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگر سرزنشه به خاطر اون کسي که خيلي برات با ارزشه حاضري هر روز

سر اون با آدما دعوا کني غرور تو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه

ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل

نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم

ميمرم


دنيا را دوست دارم به خاطر خوبيهايش


پائيز را دوست دارم به خاطر برگ ريزهايش


دريا را دوست دارم به خاطر پهناوريش


كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش


آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش


مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاريش


تورا دوست دارم ولي نمي دانم چرا

 

 


روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي

مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر

پيچ خيابان برسد

 

 

نمي بخشم تو را تا زنده هستم به روي دل همه درها رو بستم ببين عشقت به حال من چه ها كرد چه

آروم در درون خود شكستم نمي بخشم تو را براي قلبي كه شبها تا سحر به پاي تو سوخت نمي بخشم

تو را براي چشمي كه منتظر به اين پنجره ها بود نمي بخشم تو را چون جوونيم رو بردي

 

 

: ما در هر دو جهان غير خدا يار نداريم..........با جز غم او هيچ دگر کار نداريم....مسکين و فقيريم به

کاشانه دنيا.......با نيک و بدهيچ کس کار نداريم

 

 افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و

 بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

 


: شايد اين قشنگترين متنيه كه تو طول زندگيم خوندم و حالا مي نويسمش خوبيش به اينه كه شهامت

 گفتن دارم و اين متن حرف دلمه. عزيزم تو عزيز تريني همانطور كه بودي همانطور كه هستي و من

اگرجه نامت را با دنيايي از احساس خويش بر قطعه اي آهني و سخت حك كرده ام اما از صميم قلب

دوستت مي دارم.تو را همانگونه كه بودي همانگونه كه هستي دوست دارم

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:42 |

يه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمي دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد

ازدواج نداره مي خواد درس بخونه

 

دختر 22 ساله : او يک شاهزاده با يک قصر مي خواد ادعا مي کنه

 که خيلي واقع بينه ولي ؟؟؟؟؟مرد ايده

آل او بايد پول دار خوش قيافه مشهور هميشه در حسابش پول به اندازه کافي باشه وسخاوت مند او بايد

 شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار

 طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق

ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

 

 

دختر 32 ساله: کم کم داره بوي ترشي مي ياد ديگه فقط يه مرد خوب مي خواد لازم نيست ورزشکار و

خوش تيپ و.. باشه يه کار خوب با حقوق مکفي خونه ماشين و حساب بانکي داشته باشه و غذاهايي

 که دختر درست مي کنه رو تحمل کنه کافيه

 

 

 

دختر 42 ساله :تنها يه مرد مي خواد (بيچاره ترشيد) يه مرد معمولي که ستاره سينما نباشه ورزشکار

نباشه اگه يه شکم گنده هم داشت عيب نداره کچل هم بود عيبي نداره فقط يه شوهر باشه

 

 

 

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چي بود باشه دختر بايد خيلي شانس بياره که مردش انقدر

ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به ياد داشته باشه دندون مصنوعي هاش رو

يادش باشه کجا گذاشته

 

 

دختر 72 ساله: تعجب نکنيد بعضي دخترا تا اين سن هم عمر مي کنن ولي مطمئن نيستم مردمورد

علاقش هنوز نفس بکشه

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:40 |
پروردگارا!

کاش نسيم سبز سحر، صداي تنهايي و اندوه مرا در ميان هجوم برگ هاي پاييزي گم مي کرد و کاش

باران مهربان تو ديدگان شب زده ام را به اشک هاي پنهان ندامت و پشيماني مي آراست و همراه با فصل

 برگ ريزان نا اميدي نيز در وجودم خاکستر مي شد و عشق به عبادت در من زنده مي گرديد.

 

ستاره اميد

ستاره اي مي درخشد

در آسمان قلبم

براي آنكه باشد

براي آنكه بماند

و من

با ذره ذره وجودم

بودنش را احساس مي كنم

و سرشار از شادي

بر آنكه زنده است هنوز

ستاره اميدم

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:40 |

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟

 در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

 در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟

صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم))

دوست ندارم که بگويم دوستت دارم

 دوست دارم که بداني دوستت دارم

 دوست دارم

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:38 |

زندگي جز قماري بيش نيست ***شادي و غم هر دو را خود ساختيم


گر به شادي بگذرد ما برده ايم*** گر شود طي دوره غم باختيم

 


به يادت داغ بر دل مي نشانم       ز ديده خون به دامن مي فشانم


چون ني گر نالم از سوزه جدائي   نيستان را به آتش مي كشانم


تقديم به همه عاشقان تنها

حالگيري يعني ... نظر ندادن پس نظر بدين


+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:33 |
از من پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟

 با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم: به خاطر هيچكس

 پرسيد: پس به خاطر چي زنده هستي؟

با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطر هيچ چي .

 ازش پرسيدم: تو به خاطر چي زنده هستي؟

 در حالي كه اشك تو چشماش جمع شده بود گفت:

 به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده هست

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:26 |
يه پسري بود دختره هميشه مي گفت:

اگه من بينا بودم هميشه با اون مي موندم ,

 يه روز يکي پيدا شد و چشماشو داد به دختره

 وقتي که دختره بينا شد ديد که اون پسر کوره

,بهش گفت که من ديگه تورو نمي خوام برو...

 پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند زيبايي زد و گفت :

 مراقب چشماي من باش

 

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:22 |
ما روباش که فکر می کردیم میشه عاشق بود وموند
ما روباش که فکر می کردیم میشه از عاشقی خوند
ما روباش که عمریه از عاشقی دم می زنیم
عمریه که چونه زیاد واز کم می زنیم
چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت
چی میشد اگه دو رنگی هم دیگه معنا نداشت
چی میشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت
کاش میشد صداقت و روتن هر آینه دوخت
چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد می شیم
واسه راه همدیگه خواسته نخواسته سد می شیم
جای مرحم واسه زخم عاشقا نمک می شیم
هرکی با ما صادق باهاش پر از کلک می شیم
دلخوش هرکی شدیم تو زرد از آب در اومدش
وقتی دلتنگی بیاد هیشکی نمیاد به دادش
ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه
حرفای خوب واسه ما زخم زبون وتیر میشه
شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه
کی سر کار کی نیست اصلا دنیا دست کیه
ما به هر حال می پریم بی چشم و دل بی پر وبال
ما به مشکی دلخوشیم دو رنگیا رو بی خیال
* * *

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:16 |
مدتی ميگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
تو نميدانستي
تو نمي فهميدي
كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن
رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
ليك بعد از ان شب
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد
بر غمم مي افزود
جاي خالي تو را ميديدم
مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم
به وفاي دل تو
و به خوش باوري اين دل بيچاره خود
ناگهان ياد تو مي افتادم
باز مي لرزيدم
گريه سر مي دادم
خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي
تا سر انجام شبي سرد و بلند
اشك چشمان سياهم خشكيد
آتش عشق تو خا كستر شد
ياد تو در دل من پرپر شد
اندكي بعد گذشت
اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است
قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را مي جويم
حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب
كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد
تو چه آسان گفتي دوستت دارم را
و چه آسان رفتي...
كاش مي فهميدي وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
قصه اي بود و نبود
+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:14 |
  عشق پاک   

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد

كـاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كـــاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كـــاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:12 |
 

به رفسنجاني ميگن شما مال و اموالت چقدره ؟ ميگه والا ما يه تيكه زمين داريم ايران افتاده توش.

 

به تمام شرکتها میگن که به آخر اسم شرکتتون "ایران" اضافه کنید تمام شرکتها قبول می کنن به جز شرکت بیک !BIC (بیکـيران) !

 

حوزه ی علمیه قم اعلام کرد به علت ترافیک طلاب در شهره قم طلاب از فردا به صورت امامه ی سیاه و سفید ( زوج و فرد ) در شهر تردد کنند !!! .

 

جایزه اسکار کون گشادترین زن سریال های ایرانی به ننه قربون داده شد.

 

ترکه داشت دوست دخترشو می کرد . دختره میگه : آخ عجب کـیرت امشب کلفت شده ؟ ترکه میگه : کانـدوم نداشتم ملافه پیچیدم دورش !!

 

مشتري در كله پزي: لطفا برام زبان مهستي، پاچه هايده و چشم حميرا بيار! كله پز: ببخشيد، تمام شده، فقط کیر  آغاسي مونده!

 

ازبنده خدا میپرسن: فرق حج واجب باعمره چیه؟ میگه: واجب مثه اینه که: پارتیت Goodbye Party دعوتت کنه. عمره مثل اینه که: Goodbye Party بگیری و پارتی پیدا کنی!

 

به ترکه میگن: محل دقیق تولدت کجاست؟ میگه کس ننم!

 

به ترکه میگن: میدونی میس کال چیه؟ میگه: یه جور واحد وزنه. مثلا میگن: یه میس کال زعفرون!

 

از بنده خدا ميپرسن:‌ آروغ چيه؟ ميگه:‌ سلسله بادهاي صداداري كه راهشون رو در دستگاه گوارشي گم كرده‌اند!

 

اسامي مفسدان اقتصادي اعلام شد: فرج، اسدي، كلاني!

 

در راستای فرمایشات ریاست محترم جمهوری در مورد افزایش جمعیت
شب جمعه به مدت ۴ شب تمدید می شود
و به " ایام احمدیه " معروف می شود !

 

طبق آخرین تحقیق پزشکی ثابت شده ۱ گوز با لذت به اندازه ی ۱۰ قرصX شادی آور است .

 

دختر به دندان پزشک : آقای دکتر من از دندون کشیدن بیشتر از حامله شدن می ترسم !
دکتر : زود تصمیم بگیر می خوام صندلی رو تنظیم کنم !

 

رشتیه به دوستش میگه :
یه زن گرفتم .....
ماه
ناز
چشم آبی
خوش هیکل
تو دل برو
اصلا خودت می کنی می بینی !

 

بخشی از کتاب توضیح المسائل:
احتکار اس.ام.اس اكيدا ممنوع و جواب به آن از واجبات است ولي خوردن كــير فرستنده مباح است و مانعي ندارد.

 

لرا سفينه ميسازند برن خورشيد. بهشون ميگن چقدر خرين ذوب ميشين.
ميگن فكر اونجاشم كرديم، اگه طبق برنامه بريم شب ميرسيم.

+ نوشته شده توسط اسمون بی ستاره در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:9 |
www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com